تبليغاتX
N!USHA&SAMI

N!USHA&SAMI

crazy love

عاشق شدم

سلام...

خوبید؟

راستشو بخواین من عاشق شدم...

شاید اگه از امروز وقت کنم بیام فقط راجب خودمو عشقمو اتفاقاتی که برامون افتاده تعریف کنم...

دعا کنید یا من عقلمو بدست بیارم یا اونم عاشقم باشه...

فداتون...فعلا

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 20:4 توسط NIUSH |


سلاااااااااااااااااااااااام...

بچه ها واقعا شرمنده ی همتونم...ببخشید میدونم خیلی وقته نیومدم...

ایشالا تابستون دوباره زود زود میام با کلی اپ های خوشمل و یه فضا و جو جدید...ممنون از نظراتون...

تا تابستون خدافظ...

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 16:14 توسط NIUSH |


عکس های حسین مهری(بازیگر محبوب جدیدم)

حسین مهری ,عکسهای جدید از حسین مهری

حسین مهری ,عکسهای جدید از حسین مهری دی 90

حسین مهری ,عکسهای جدید از حسین مهری

حسین مهری ,عکسهای جدید از حسین مهری

توجه داشته باشید این بوسو برا من فرستاده ها نه برا همه...

حسین مهری ,عکسهای جدید از حسین مهری

عکسهای جدید حسین مهری

حسین مهری متولد ۲۳ آبان ماه سال ۱۳۶۳

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت 11:56 توسط NIUSH |


تاریخچه ی تیر اندازی با کمان

تیراندازی یکی از قدیمی ترین ورزشهایی است که هنوز هم انجام میشود. در اینجا نمیخواهیم شما را به زمانی ببریم که انقلاب تیر اندازی انجام شده، بلکه می خواهیم از تاریخ بشر و انسان بگوییم.


شاهدان قدیمی که تیراندازی را از زمانهای بسیار دور در انجام میدادند شاید بتوان تاریخ انجام آنرا به "عصر سنگی" نسبت دادند (در حدود 20000 سال قبل از میلاد مسیح). مردمان اولیه زمانی که در مصر باستان زندگی میکردند از تیر و کمانهای ابتدایی استفاده می کردند که قدمت استفاده از این ابزار به چیزی حدود 5 هزار سال پیش از شروع اولین نشانه های جنگاوری در روی کره زمین بر میگردد.

در زمان جنگ ارابه ای هر تیمی از سه مرد تشکیل می شد، یک راننده ارابه، یک نیزه دار، و یک تیر انداز. در زمان حکومت ژو از 256 تا 1027 قبل از میلاد، خاندان سلطنتی در مسابقات تیر اندازی شرکت میکردند که با مراسم جشن و موسیقی و ... همراه بود.

تير اندازي با كمان به 2 رشته ي مختلف تقسيم ميشود:

1)رشته ي ريكرو: در رشته ي ريكرو از كمان ها ي ساده تري استفاده ميشود ولي كار كردن با آن بسيار سخت است و تمركز و دقت و كنترل بيشتري ميخواهد چون تيرانداز بايد تمام مراحل را خودش انجام دهد.كمان ريكرو از يك قبضه و دو ليمب تشكيل شده كه ليمب ها در دو سر قبضه قرار ميگيرند و به كمك زه به هم وصل ميشوند.سايت كمان هاي ريكرو سايت هاي چشمي و معمولي است يعني فرد با چشم خودش بايد تشخيص دهد مكان مناسب كجاست.كمان ريكرو نياز به يك استاب لايزر دارد كه بعد از رها شدن تير كمان را كنترل كند.براي كشيدن زه كمان نياز به يك (تب)داريم كه روي سه انگشتي كه با آن زه را ميكشيم قرار ميگيرد تا زه از دست ليز نخورد و به دست هم آسيب نرسد.و اگر لوازم كوچك و جانبي را در نظر نگيريم به تير نياز داريم.تير ها انواع مختلف دارد و با توجه به وزني كه دارند و پر هاي آن قيمتشان متفاوت است.

2)رشته ي كامپوند:در رشته ي كامپوند از كمان پيچيده تري استفاده ميشود كه باعث ميشود تير اندازي با دقت بالا تر باشد.و كار تير انداز كمتر شود.كمان كامپود نيز هم قبضه دارد هم ليمب اما به هم متصل است و جدا نميشود و قرقره هايي سر هر ليمب قرار دارد كه زه دور آن ميپيچد و پس از كشيده شدن به مقدار معيني قفل ميكند يعني بيشتر ار آن كشيده نميشود در صورتي كه در كمان ريكرو زه را تا جايي كه امكان دارد ميتوان كشيد يعني قفل نميشود.قفل شدن كمان كامپوند باعث ميشود استيل تير انداز ثابت بماند و تغيير نكند.سايت كمان هاي كامپوند ذره بيني است يعني فيس را بزرگتر و نزديك تر نشان ميدهد.كمان كامپوند هم مانند لمان ريكرو استاب لايزر دارد. براي كشيدن اين كمان بايد از وسيله اي به نام (ريليزر)داريم كه قسمتي از زه را ميگيرد و بعد با فشار قسمتي از ريليزر زه از داخل آن بيرون مي آيد.كمان هاي كامپوند نسبت به ريكرو قوي تراند و تير با سرعت بيشتري حركت ميكند و در نتيجه كشش آنها سنگين ترو سخت تر ميشود ولي چون قرقره دارن كار را آسان تر ميكند و با قفل شدن زه ديگر فشاري به تيرانداز وارد نميشود در صورتي كه تير انداز ريكرو تا لحظه ي رها كردن تير بايد فشار كشيدن زه را تحمل كند.و در آخر كمان كامپود هم به تير نياز دارد كه تير هاي آن با كمان ريكرو يكي نيست.

لوازم جانبي: پايه:كمان روي آن قرار ميگيرد.

كوييور:تير ها را توي آن ميگذارند.

تير كش:تير ها را با اين وسيله راحت تر ميتوان از روي فيس كشيد.

رست:جزو وسايل اصلي كه روي كمان قرارميگيرد ميباشد.تيري كه به زه وصل است روي آن قرار ميگيرد تا با كشيدن زه تكان نخورد.

كليكر:ميله ي نازكي كه روي تيري كه به زه وصل است قرار ميگيرد و پس از كشش كامل تير از زير آن خارج ميشود بنابر اين صداي كوتاهي ميدهد كه به تير انداز ميفهماند كششت كامل شد و تير انداز بلا فاصله رليز ميكند(تير را رها ميكند).

سيبل:چيز مربع شكل سفت و بزرگي است كه روي پايه هاي فلزي يا چوبي قرار ميگيرد تا تير ها توي آن فروروند.معمولا به رنگ سبز لجني يا آبي است.

فيس:صفحه اي كه روي سيبل قرار ميگيرد.و تير ها روي آن مينشيند.و امتياز ها هم بر اساس رنگ هاي فيس است.

امتياز ها:فيس به 6 دايره تقسيم شده از دايره ي داخل:3 دايره اول به رنگ زرد است و به ترتيب از داخل امتياز 10.10و9 دارد.اگر تير در وسطي ترين دايره ي زرد رنگ بنشيند اصطلاحا به امتياز آن ميگويند(ايكس) و همان 10 امتياز را دارد.

2 دايره ي بعد قرمز رنگ اند و از داخل 8و7 امتياز دارند.

و دايره ي آخر آبي رنگ است و 6امتياز دارد.

*بعضي فيس ها امتياز 4و5 هم دارند كه با رنگ سياه نشان داده ميشوند.

اگر تير در هيچ كدام از اين امتياز ها نخورد و در خارج از فيس بخورد اصطلاحا ميگويند(ميس) و هيچ امتيازي ندارد.

فاصله ها:

ابتدا كه كسي شروع به يادگيري تيراندازي ميكند به وسيله ي كش هاي مخصوصي تمرين ميكند و عضلاتش را عادت ميدهد.

در مرحله ي بعد كمان را در اختيار او قرار ميدهند تا فقط كمان را بكشد.(خشك كشيدن)

و بعد در فاصله ي 5 متر شروع به تير زدن ميكند.

بعد از تمرين زياد فاصله اش را بيشتر ميكند و به 10 متر ميرود و بعد 18 متر.

در 18 متر فيس عوض ميشود و سه تا فيس به صورت عمودي قرار ميگيرند و اندازه ي فيس ها كوچك ميشود.

و بعد 30 متر است و بعد از آن 50 و 70 متر.

مسابقات:

در مسابقه هر فرد بايد با كمان آماده پشت خطي به نام خط 3 متر قرار گيرد. و بعد از زدن 2 سوت متوالي داور كه نشانه ي آماده شدن است جلو مي آيند و روي خط آتش قرار ميگيرد.و تير خود را آماده ميكند.بعد از زدن يك سوت داور تير انداز  ميتواند تير بزند.در زمان 2 دقيقه تير انداز وقت دارد 3 تير بزند. وقتي داور سوت آرام و كشيده اي ميزند يعني 30 ثانيه بيشتر زمان باقي نمانده. و بعد از تمام شدن 30 ثانيه داور 3 سوت ميزند و براي كشيدن تير به جلو ميرود.وقتي به سيبل خود رسيد نبايد به تير هايش دست بزند.ابتدا امتياز ها بايد ثبت شود و سپس اجازه دارند تير ها را بكشند.

در مسابقات 18 متر هر فرد ميتواند هر تير خود را در يكي از آن فيس ها بزند. اگر 2 تير در يكي از فيس ها بخورد امتياز بالا تر حساب نميشود و امتياز پايين تر را ثبت ميكنند.

با توجه به مسابقات مختلف تعداد عند ها(دفعات تير زدن)فرق ميكند بعضي 10 عند و بعضي 12 عند اصلي دارند.

هر مسابقه يك يا دو عند اول را عند قلق قرار ميدهند تير انداز در اين عند ها ميتواند بيشتر از 3 تير هم بزند و اين عند ها براي اين است كه تير انداز سايت خود را چك كند.

بسيار شديدي دارد و بلا فاصله قرمز ميشود و بعد از مدتي هم بينهايت كبود ميشود.شايد بيشتر از عكس بالا هم كبود شود اگر تكرار شود.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 18:56 توسط NIUSH |


یه روز پسر کوچولو میخواست انشا بنویسه، از پدرش مبپرسه باباجون سیاست یعنی چی؟

پدرش فکر میکنه و میگه: بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خونواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی...من تو خونه حکومت هستم چون همه چیز رو من تعیین میکنم، مامانت جامعه هست چون کارای خونه رو اون اداره میکنه، کلفتمون ملت فقیر و پابرهنه هست چون از صبح تا شب کار میکنه و هیچی نداره، تو روشنفکری چون داری درس میخونی و پسر فهمیده ای هستی، برادر کوچیکت که یک سالشه نسل آینده هست...امیدوارم که متوجه شده باشی و فردا بتونی رو این موضوع بیشتر فکر کنی...

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب میپره و میبینه زیرشو کثیف کرده و داره توی کثافت خودش دست و پا میزنه...میره تو اتاق خواب پدر مادرش میبینه پدرش تو تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هرکاری میکنه مادرش از خواب بیدار نمیشه؛ میره تو اتاق کلفتشون تا اونو خبر کنه میبینه پدرش تو تخت کلفتشون خوابیده(؟!)

میره سر جاش میخوابه و فردا صبح از خواب بلند میشه...

فردا صبح پدرش ازش میپرسه پسرم فهمیدی سیاست چیه؟

میگه بله....سیاست یعنی اینکه حکومت ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو میده در حالی که جامعه به خواب عمیقی فرو رفته و روشنفکر هر کاری میکنه نمیتونه اونو بیدار کنه در حالی که نسل آینده داره توی کثافت خودش دست و پا میزنه....

دوستای گلم امیدوارم خوشتون اومده باشه و فرتی گزارش ندین به مدیر بلاگفا که بیا فیلتر کن!

منبع:destiny1996.blogfa.com

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 15:53 توسط NIUSH |


متن زیبا

برای ماندنش به خدا التماس کردم از خدا خواستم از حمایت ما رو بر نگرداند   که من بی او هیچم نیمه شب ها برایش دعا کردم   اه کشیدم ولی او رفت و خدا گریه هایم را نشنید و ندید و دعا هایم را نشنید و  مورد اجابت قرار ندادو او را برد و ان زمان بود که من از همه و هر چه داشتم بریدم  و های های گریستم و او رفت و من فقط ناظر رفتن او بودم رفتنی که هیچ امیدی به بازگشت ان ندارم ونخواهم داشت و امروز من او را برای همیشه از دست داده ام نه می توانم او را حس کنم و نه در آغوش بگیرم او رفت گر چه برایم همیشه ماندگار است .

 

دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ، موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت . او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید :‘میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟ ‘

یک دفعه کلاس از خنده ترکید …

بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای در میان همه و از جمله من پیدا کند :

اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی . ‘

او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند .

او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و … . به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود . آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد . مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت . آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود .

سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم .

۵ سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش می دانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت :

‘برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود ! ‘

در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند .

روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟

همسرم جواب داد : ‘من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم . ‘

و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید .

    

+ نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 19:36 توسط NIUSH |


داستان دیو دلبر وشنیدی؟؟

دلبر عاشقه دیو شد و وقتی بهش گفت دوستش داره تبدیل به ادم شد....

حالا قصه ی منو گوش کن...

زمانی عاشق یه ادم شدم ولی تا بهش گفتم دوستش دارم به دیو سنگدلی تبدیل شد.

من هنوز دیو رو دوست دارم حتی اگه دلبرش من نباشم....

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 21:24 توسط NIUSH |


سلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییم.

روزمووووووون مبارک....

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

دست دست دست...

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.comخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.comخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.comخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.comخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.comخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

مرسی بسه...

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

چه طورید دخملا؟!

خوبید؟

بایدم خوب باشید...

خب اومدم رووووزززززموووونوووو تبرییییییییییییییییییک بگم...

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

فدای همه ی دخملا.

دم هرچی دختره گررررررم روی هرچی پسره کممممممممممممم.

اییییییییییوووووووووووووووووووووول...خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

روز خودمم مبارک...یکی به منم تبریک بگه...

خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.comخدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

منم کادووو میخوام...خدمات وبلاگ نویسان جوان               www.bahar22.com

خدافظ............

 

+ نوشته شده در جمعه هشتم مهر 1390ساعت 12:4 توسط NIUSH |


یارب تو او را همچو من بر غم گرفتارش مکن

در شهر غربت ای خدا هرگز تو ازارش مکن

هر چند او از رفتنش چشمان من گریان نمود

لیک ای خدای مهربان از غصه پر بارش مکن . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

تو بارون که رفتی شبم زیرو رو شد

یه بغض شکسته رفیق گلو شد . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

احساس سوختن به تماشا نمی شود

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

این دلی که شکستی مال من نبود

خیلی وقت پیش تقدیم به تو شد

خوشحالم چون حالا میتونم جای دل سنگ بذارم تو ســ ــینه . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

کاش همانطور که از شکستن تکه ای شیشه بر میگردی و نگاهش میکنی

وقتی دل مرا شکستی ، یکبار بر میگشتی

فقط نیم نگاهی میکردی . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

خوشحالم که بردم چون کسی رو از دست دادم که دوستم نداشت

خوشحالم که باختی چون کسی رو از دست دادی که دوستت داشت . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

تو روزگار رفته ببین چی سهم ما شد

از عاشقی تباهی

از زندگی مصیبت

از دوستی شکستو

از سادگی خیانت . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

 

با تو بودن خیلی وقته که گذشته

بی تو بودن مثل مهر سرنوشته

حالا اسم تو را هی زمزمه کردن

واسه من نه تو میشه نه فرقی داره . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

چقدر سخته

کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری وچقدر

بده که کسی تورو دوست داشته باشه واینو نتونه بهت بگه . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

چقدر سخته

تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبجاش یه

زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زول بزنی و بجای اینکه

لبریز کنید و نفرت شی حس کنی که هنوز هم دوسش داری . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

چقدر سخته

دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که

یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

چقدر سخته

تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما

وقتی دیدیش هیچ چیزی بجز سلام نتونی بگی . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

چقدر سخته

وقتی که پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز دوسش داری . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

چقدر سخته

گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار

بار خودتو بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی

گل من

باغچهء نو مبارک

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

آرزو دارم شبی عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

میرسد روزی که بی من لحظه ها را سرکنی

میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

میرسد روزی که شبها در کنار عکس من

نامه های کهنه ام را مو به مو ازبر کنی . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

خوبی بادبادک اینه که

می‌دونه زندگیش فقط به یک نخ نازک بنده

ولی بازم تو آسمون می‌رقصه و می‌خنده . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

چقدر سخت است همرنگ جماعت شدن وقتی جماعت خودش هزار رنگ است . . .

* * *

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar22.com

* * *

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم شهریور 1390ساعت 15:37 توسط NIUSH |


the real ornamentof woman is her character,her purity(GANDHI

سلام.

چند تا نوشته از گاندي پيدا كردم گفتم واستون بذارم.

زياد نيست برين بخونين.

فقط همش انگليسيه خودم هر چي سعي كردم نتونستم ترجمشو پيدا كنم و براتون بذارم واقعا شرمنده.

اگه چيزي ازش ميفهمين برين بخونيد فك كنم جالب باشه..!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم شهریور 1390ساعت 11:47 توسط NIUSH |


به دنبال خدا نگرد...

به دنبال خدا نگرد...

به دنبال خدا نگرد، خدا در بیابان های خالی از انسان نیست

خدا در جاده های بی انتها نیست

به دنبالش نگرد...

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست

خدا در قلبی است که برای تو می تپد

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره میگیرد...

خدا آنجاست...

در جمع عزیزترین هایت

خدا در دستی است که به عشق میگیری

در قلبی است که شاد میکنی

در لبخندی است که به لب مینشانی...

خدا در بتکده و مسجد نیست

گشتنت زمان را هدر میدهد

خدا در عطر خوش عطر نان است...

خدا در جشن و سروری است که به پا میکنی

خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان جستجو مکن...

خدا آنجا نیست....

او جاییست که قلب شکسته ای نمانده...

در نگاه عاشقانه مردی است به همسرش...

باید از فرصت های کوتاه زندگی،جاودانگی را جست!

زندگی چالشی بزرگ است...مخاطره ای عظیم....

زندگی کاروانسرایی است که شب هنگام در آن اطراق میکنیم و سپیده دمان از آن بیرون میرویم

دنیا چیزی نیست که آن را وا گذاریم...

خداوند زندگی را به ما نبخشیده است که از آن رو برگردانیم...

سرانجام خداوند از من و تو میپرسد آیا((زندگی)) را ((زندگی کرده ای))؟

محتاج دعام دعام کنید.
+ نوشته شده در سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 15:1 توسط NIUSH |


داداشی×××

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد.

به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهی به این مساله نمی کرد. آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست. من جزومو بهش دادم .بهم گفت: "متشکرم".

می خوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمیدونم .

تلفن زنگ زد. خودش بود. گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت: "متشکرم".

میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم... علتش رو نمی دونم.

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت: "قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد".

من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم، درست مثل یه "خواهر و برادر". ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید. من پشت سر اون، کنار در خروجی، ایستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو می دونستم، به من گفت: "متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم".

می خوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم. اما... من خیلی خجالتی هستم... علتش رو نمی دونم.

یه روز گذشت، سپس یک هفته ، یک سال ...

قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم ، قبل از اینکه کسی خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی، متشکرم.

میخوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی"ش باشم. من عاشقشم. اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمی دونم .

نشستم روی صندلی، صندلی ساقدوش، اون دختره حالا داره ازدواج می کنه، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد.

من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو می دونستم، اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت "تو اومدی ؟ متشکرم"

می خوام بهش بگم، میخوام که بدونه، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم. من عاشقشم . اما... من خیلی خجالتی هستم ..... علتش رو نمی دونم .

سالهای خیلی زیادی گذشت...

 .

.

.

.

 

 به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند، یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه ، دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته. این چیزی هست که اون نوشته بود :


"تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نمی‌دونم ... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ....
ای کاش این کار رو کرده بودم ................."

بچه ها این زیییییییبا ترین داستانی بود ک خوندم تا به امروز

فوق العاده بود وقتی به اخرش رسید قشنگ گریم گرفت نمیدونم چرا شاید واسه بعضیا تکراری باشه ولی واسه من...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390ساعت 12:53 توسط NIUSH |


بیوگرافی اس اس

بیوگرافی گروه ss501

اگه علا قه اي بهشون داريد ميتونيد بريد تو ادامه مطلب بخونيد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 12:33 توسط NIUSH |


سرعت...

 چشمش به دختر افتاد دلش لرزید رو به تخته ی کلاس برگشت و فرمول سرعت را نوشت:

V=X.T

فكر كرد ديگر وقتش رسيده و بالاخره تصميمش را گرفته بود.رو به كلاس برگشت...او نبود. جايش دانشجوي ديگري نشسته بود.

قدمي با عصا برداشت و عينكش را با عنگشت به چشمش نزديك تر كرد...

جاي همه ي دانشجو هاي قبل كسان ديگري نشسته بودند دير بود... 

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 15:31 توسط NIUSH |


بیوگرافی سلنا گمز...

 
 
بیوگرافی سلنا گمز رو تو ادامه مطلب بخوونید... 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 17:5 توسط NIUSH |


بیوگرافی Avrill.

بیوگرافی آوریل لاوین رو تو ادامه مطلب بخونید...

عاشق آوریلم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1390ساعت 15:34 توسط NIUSH |


متن عاشقانه

زندگی یک بازی درد آور است
زندگی یک اول بی آخر است
زندگی کردیم و اما باختیم
کاخ خود را روی دریا ساختیم
لمس باید کرد این اندوه را
بر کمر باید کشید این کوه را
زندگی را با همین غم ها خوش است
با همین بیش و همین کم ها خوش است
باختیم و هیچ شاکی نیستیم
بر زمین خوردیم و خاکی نیستیم ...

 خدا گفت: ليلي يک ماجراست، ماجرايي آکنده از من.
ماجرايي که بايد بسازيش.
شيطان گفت: تنها يک اتفاق است. بنشين تا بيفتد.
آنان که حرف شيطان را باور کردند، نشستند
و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد.
مجنون اما بلند شد، رفت تا ليلي را بسازد.
خدا گفت: ليلي درد است. درد زادني نو. تولدي به دست خويشتن.
شيطان گفت: آسودگي ست. خيالي ست خوش.
خدا گفت: ليلي، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شيطان گفت: ماندن است. فرو رفتن در خود.
خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخشيدن.
شيطان گفت: خواستن است. گرفتن و تملک.
خدا گفت: ليلي سخت است. دير است و دور از دست.
شيطان گفت: ساده است. همين جايي و دم دست.
و دنيا پر شد از ليلي هاي زود. ليلي هاي ساده اينجايي.
ليلي هاي نزديک لحظه اي.
خدا گفت: ليلي زندگي ست. زيستني از نوعي ديگر.
ليلي جاودانگي شد و شيطان ديگر نبود.
مجنون، زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي دانست که ليلي تا ابد طول مي کشد
.

بازم هست فقط زحمت بکشین برین ادامه مطلب بخونیدشون.قشنگن...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 18:37 توسط NIUSH |


تست

سلام خوبین؟!

یه مطلب جالب براتون گذاشتم برین تو ادامه ی مطلب بخونیدش تست باحالیه...

فعلا قربانتان بای...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 11:38 توسط NIUSH |


مردم چه میگویند...

------------------------Surprisedمردم چه می گویند؟؟؟؟؟؟؟Surprised------------------------------

 

مي خواستم به دنيا بيايم، در زايشگاه عمومي، پدر بزرگم به مادرم گفت: فقط بيمارستان خصوصي. مادرم گفت: چرا؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!... 

مي خواستم به مدرسه بروم، مدرسه ي سر کوچه ي مان. مادرم گفت: فقط مدرسه ي غير انتفاعي! پدرم گفت: چرا؟...مادرم گفت: مردم چه مي گويند؟!...  

به رشته ي انساني علاقه داشتم. پدرم گفت: فقط رياضي! گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!...

با دختري روستايي مي خواستم ازدواج کنم. خواهرم گفت: مگر من بميرم. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!...

مي خواستم پول مراسم عروسي را سرمايه ي زندگي ام کنم. پدر و مادرم گفتند: مگر از روي نعش ما رد شوي. گفتم: چرا؟...گفتند: مردم چه مي گويند؟!...

مي خواستم به اندازه ي جيبم خانه اي در پايين شهر اجاره کنم. مادرم گفت: واي بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!...

اولين مهماني بعد از عروسيمان بود. مي خواستم ساده باشد و صميمي. همسرم گفت: شکست، به همين زودي؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه مي گويند؟!...

مي خواستم يک ماشين مدل پايين بخرم، در حد وسعم، تا عصاي دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه مي گويند؟!...

بچه ام مي خواست به دنيا بيايد، در زايشگاه عمومي. پدرم گفت: فقط بيمارستان خصوصي. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!...

بچه ام مي خواست به مدرسه برود، رشته ي تحصيلي اش را برگزيند، ازدواج کند...

مي خواستم بميرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پايين قبرستان. زنم جيغ کشيد. دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه مي گويند؟!..

مُردم.

برادرم براي مراسم ترحيمم مسجد ساده اي در نظر گرفت. خواهرم اشک ريخت و گفت: مردم چه مي گويند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده اي بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه مي گويند؟!... خودش سنگ قبري برايم سفارش داد که عکسم را رويش حک کردند.

حالا من در اينجا در حفره اي تنگ خانه کرده ام و تمام سرمايه ام براي ادامه ي زندگي جمله اي بيش نيست: مردم چه مي گويند؟!...

مردمي که عمري نگران حرفهايشان بودم، لحظه اي نگران من نيستند.

+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 17:40 توسط NIUSH |


خدااا...

مرد جوانی که مربی شنا و دارنده ی چندین مدال المپیک بود به خدا اعتقادی نداشت.او چیزهایی را که درباره خدا میشنید مسخره میکرد.شبی مرد جوان به استخر سرپوشیده ی اموزشگاهش رفت.چراغ خاموش بود ولی ماه روشن بود و همین برای شنا کافی بود.او به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود.ناگهان سایه  بدنش را همچون صلیبی روی دیوار مشاهده کرد.احساس عجیبی تمام وجودش را فرا گرفت.از پله ها پایین امد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد.اب استخر برای تعمیر خالی شده بود!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 20:43 توسط NIUSH |


نظر

خب اهان میخواستم از مسابقه بگم خب تصمیم دارم بگم مسابقه های تیر اندازی کلا چیجوری برگزار میشه و قوانینش چیه...

خب...

۱/اول همه ی کمانا پشت خط سه متر گذشته میشه بعد جای هر نفرو میگن ینی میگن هرکی جاش کدوم سیبل و کدوم fase بعد سوتو میزنن و هرکی سر جاش وای میسه.

۲/اول ۲ end قلق داریم (هر endشامل ۳ تا تیره)که برای سایت گیریه...

۳/سوت اول که میزنن ۲۰ ثانیه اس برای بر داشتن کمان و وایسادن روی خط اتش

۴/دومین سوت برای مصلح کردن کمان و زدن تیره...

۵/وسومین سوت برای ۳۰ ثانیه ی اخر(هر endدو دقیقه وقت داریم برای زدن ۳ تا تیر)

۶/سوت اخر برای گذاشتن کمان پشت خط ۳ متر و رفتن برای کشیدن تیر و ثبت امتیازه

۷/در کمان ریکر امتیاز ها از دایره ی زرد داخل به خارج به این ترتیب است:۱۰و۹و۸و۷و۶

۸/وتیر نزده و یا خارج رفته missحساب میشود که امتیازی ندارد

۹/ودر اخر امتیاز ها جمع بندی میشود و با امضا تحویل داور داده میشود تا برنده ها اعلام شود...

خیلی نکات ریز بیشتر از این داشت ولی من مختصر گفتم برای اطلاعات عمومی کساسی که نمیدونستن نظر یادتون نره راستی دعام کنین بابای

+ نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 16:19 توسط NIUSH |


سلییییییییییییییییییییییییییم چیطورید؟

من اخر نفهمیدم چیکار کنم شما خوشتون بیاد...

گفتم خودمونی ننویسم مطالب جالب بزارم نظر نذاشتین...

حالا بگین حداقل چیجوری خوشتون میاد دیگه...

امروز جمعه ست دیگه رفتم ورزشگاه... خیلی مرتب شده بود امروز از جذبه ی الهام(مربیم) بوده شاید...

دیگه هیچکس علاف نمیگشت و همه رو خط بودن انقد  که دیگه جا نبود رو خط وایسیم...

خب بذار ببینم امروز چی خوردیم...

اها امروز نون پنیر سبزی خوردیم...

و دیگه اینکه...الهام گفته شیطون شدم و باید بیشتر تمرکز کنم رو تیر اندازی... منم دیگه مجبورم کل وفتمو بتیرم...

راستی تو اسفند اجرا(هم تآتر هم پیانو) دارم بچه هامون میدونن دیگه دعام کنین...

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 15:3 توسط NIUSH |


کیوپید

کیوپید(CUPID) فرشته ایست که از آن بعنوان سمبل عشق در روز ولنتاین نام برده می شود کـه به شـکل یک کودک برهنه، فربه و بالدار ترسیم میگردد.

این کودک شیطان با لبخندی موذیانه تـیـر و کمان نیز با خود حمل میکند. چنانچه یکی از تیرهای این کودک به قلب فردی اصابت کند وی فورا عاشق می شود.

کـیوپید در واقع پسر ونوس الهه عشق و زیبایی در افسانه های روم باستان می بـاشد. معنی لغوی آن «آرزو » است. کیوپید برخی اوقات آمور(AMOR) نیز نامیده میگردد. همتای کیوپید در افسانه های یونانی اروس (EROS) نام دارد.

کیوپید به همراه قلب، کبوتر ، تور و روبان قرمز از سمبلهای روز ولنتاین است.

روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهند تا عشق و علاقه خود را به یکدیگر بهرنحوی ابراز کنند…

این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمیشود بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند، اعضای فامیل و … هدیه میدهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند، روایات زیادی در باره ولنتاین وجود دارد که یکی از انها به قرن سوم میلادی در روم مربوط میشه!

در آن زمان کلودیوس دوم امپراطور روم بود، او به این نتیجه رسیده بود که مردانی که ازدواج نکرده اند بهتر از مردان متاهل در جنگاوری میکنند و در حقیقت افرادی که خانواده ندارند سربازان بهتری هستند، به همین دلیل او ازدواج را در تمام امپراطوری روم برای مردان جوان ممنوع کرد.. و آنها که نامزد کرده اند، فوراً نامزدی خود را به هم زده و نامزد خود را ترک کنند.

در این دوران کشیشی به نام سنت ولنتاین پی به بی عدالتی کلودیوس برده و برای مبارزه با او در خفا و به طور پنهانی در کلیسا برای عاشقان جوان مراسم ازدواج را اجرا می کرد... گفته میشود که وقتی امپراطور پی به این عمل ولنتاین برد دستور داد تا او را به قتل برسانند...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 17:32 توسط NIUSH |


تایین شخصیت

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

 تعیین شخصیت شما با استفاده از تاریخ تولد شما:

 

در صورتيكه تاريخ تولد شما در

اول فروردين ماه باشد سياه هستيد.
بين دوم فروردين تا 11 فروردين باشد ارغواني هستيد
بين 12 تا 21 فروردين باشد. شما سرمه اي است
بين 22 فروردين تا 31 فروردين باشد نقره اي هستيد.
بين يكم ارديبهشت تا 10 ارديبهشت باشد سفيد هستيد.
بين 11 ارديبهشت تا 24 ارديبهشت باشد شما آبي هستيد.
بين 25 ارديبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلائي رنگ هستيد.
بين 4 خرداد تا 13 خرداد باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 14 خرداد تا 23 خرداد ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 24 خرداد تا دوم تير ماه باشد شما رنگ خرمائي هستيد.
سوم تير ماه باشد رنگ شما خاكستري است.
بين 4 تير ماه تا 13 تير ماه باشد شما قرمز هستيد.
بين 14 تير ماه تا 23 تير ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 24 تير ماه تا سوم مرداد ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 4 مرداد ماه تا 13 مرداد باشد شما صورتي هستيد.
بين 14 مرداد تا 22 مرداد باشد شما آبي هستيد.
بين 23 مرداد تا يكم شهريور باشد شما سبز هستيد.
بين 2 شهريور تا 11 شهريور باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 12 شهريور تا 21 شهريور باشد شما كبود رنگ هستيد.
بين 22 شهريور تا 31 شهريور باشد شما ليموئي هستيد.
متولدين يكم مهر ماه زيتوني هستند.
بين 2 مهر تا 11 مهر ماه ارغواني هستيد.
بين 12 مهر تا 21 مهر ماه شما رنگ سرمه اي داريد.
بين 22 مهر ماه تا يكم آبان ماه شما نقره اي هستيد.
بين 2 آبان تا 20 آبانماه باشد شما سفيد هستيد.
بين 21 آبانماه تا 30 آبانماه باشد رنگ شما طلائي است.
بين يكم آذر ماه تا 10 آذر ماه باشد شما شيري رنگ هستيد.
بين 11 آذر ماه تا 20 آذر ماه باشد شما خاكستري هستيد.
بين 21 آذر تا 30 آذر باشد شما خرمائي رنگ هستيد.
متولدين اول ديماه نيلي رنگ هستند.
بين دوم دي ماه تا 11 دي ماه باشد رنگ شما قرمز است.
بين 12 دي ماه تا21 دي ماه باشد شما نارنجي هستيد.
بين 22 دي ماه تا 4 بهمن ماه باشد شما زرد هستيد.
بين 5 بهمن تا 14 بهمن ماه باشد شما صورتي هستيد.
بين 15 بهمن تا 19 بهمن ماه باشد شما آبي هستيد.
بين 20 بهمن تا 29 بهمن ماه باشد شما سبز هستيد.
بين 30 بهمن تا 9 اسفند ماه باشد شما قهوه اي هستيد.
بين 10 اسفند تا 20 اسفند باشد شما كبودي رنگ هستيد.
بين 21 اسفند تا 29 اسفند باشد ليمويي هستيد.

——————————————————————–

قرمز
با نمك و دوستداشتني، مشكل پسند اما هميشه عاشق…….و
اينطور بنظر ميرسد كه مورد محبت نيز باشيد. با روحيه و
بشاش اما در همان زمان ميتوانيد بد اخلاق هم شويد
قادريد با مردم بسيار خوب و با ملاطفت برخورد كنيد و اين
همان عشقي است كه ميتواند در راهي كه در پيش داريد
همراهتان باشد
آدمهايي را كه راحت صحبت ميكنند دوست داريد اين آدمها
باعث ميشوند احساس راحتي بيشتري داشته باشيد.

شيري رنگ
اهل رقابت و بازي دوست. دوست ندارد ببازد
ولي هميشه بشاش است.
شما قابل اعتماد و امين هستيد و خيلي علاقه داريد وقت
خود را بيرون بگذرانيد، با دقت عشقتان را انتخاب ميكنيد
و بسادگي عاشق نمي شويد اما وقتي او را يافتيد تا مدتهاي
طولاني دوستش خواهيد داشت.

نيلي
شما بيشتر متوجه نگاهتان هستيد و استانداردهاي بالائي در
انتخاب عشق داريد. هر راه حلي را با دقت و تفكر انتخاب
مي كنيد و بسيار بندرت مرتكب اشتباه احمقانه ميشويد
دوست داريد رهبر باشيد و به راحتي مي توانيد دوستان جديد
پيدا كنيد.

خاكستري
جذاب و فعال هستيد، شما هرگز احساستان را پنهان نمي كنيد
و هر آنچه را كه درونتان است آشكار مي سازيد. اما ضمنا
ميتوانيد خودخواه هم باشيد. مي خواهيد مورد توجه باشيد و
نمي خواهيد بطور نا برابر با شما برخورد شود. ميتوانيد
روز مردم را روشن كنيد. شما ميدانيد در زمان مناسب چه
بگوييد و خوش اخلاق هستيد.

سبز
خيلي خوب با افراد تازه كنار مي آييد. در واقع آدم
خجالتي اي نيستي اما گاهي اوقات با كلماتت به عواطف مردم
آسيب مي رسانيد. دوست داريد تا مورد توجه و علاقه كسي
باشيد كه دوستش داريد ولي اغلب تنهاييد و به انتظار فرد
مورد نظرت مي مانيد.

طلائي
شما ميدانيد چه چيزي درست و چه چيزي نادرست است. آدم
بشاشي هستيد و زياد بيرون ميرويد. بسيار سخت ميتواني فرد
مورد نظرت را پيدا كني اما وقتي او را يافتي تا ساليان
متمادي دوباره عاشق نمي شوي.

صورتي
شما همواره در تلاشيد تا در هر چيزي بهترين باشيد و دوست
داريد به سايرين كمك كنيد. اما بسادگي قانع نمي شوي.
داراي افكاري منفي هستيد و در جستجوي عشقي شورانگيز
مانند آنچه در قصه هاست هستيد.

زرد
شما شيرين و بيگناهيد ، مورد اعتماد بسياري از مردم ،
و داراي رهبريتي قوي در ارتباطاتتان هستيد. شما خوب تصميم

ميگيريد و انتخاب درستي در زمان مناسب مي گيريد. همواره
در افكار داشتن روابط عاشقانه بسر مي بريد.

خرمائي
باهوشيد و ميدانيد چه چيزي درست است. ميخواهيد همه چيز
را مطابق ميل خود كنيد كه گاهي ميتواند بدليل عدم توجه
به نظر ديگران مشكل ساز باشد. اما در مورد عشق صبور
هستيد. وقتي فرد مورد نظرتان را يافتيد برايتان دشوار
است فرد بهتري پيدا كنيد.

نارنجي
در مقابل اعمالتان مسئوليت پذير هستيد، مي دانيد چگونه
با مردم رفتار كنيد. همواره اهدافي براي دستيابي به آنها
داريد و حقيقتا براي رسيدن به آنها تلاش ميكنيد ، فردي
آماده رقابت هستيد. دوستانتان برايت بسيار مهم هستند و
قدر آنچه را كه داريد ميدانيد، گاهي اوقات واكنشتان
زيادي شديد است و علت آن نيز احساساتي بودنتان است.

ارغواني
اسرار آميز هستيد، بهيچوجه خودخواه نيستيد ، زود و آسان
نظرتان جلب ميشود. روزتان با توجه به خلقتان ميتواند
غمگين يا خوش باشد. بين دوستان محبوب هستيد اما ميتوانيد
دست به عمل احمقانه اي نيز بزنيد ، بسادگي امور را
فراموش ميكنيد. بدنبال شخصي هستيد كه قابل اعتماد باشد.

ليموئي
آرام هستيد، اما بسادگي عصباني مي شويد. به آساني حسادت
مي ورزيد و در مورد چيزهاي كوچك اعتراض ميكنيد، نمي
توانيد به يك كار بچسبيد اما داراي شخصيتي هستيد كه
اعتماد و علاقه همه را جلب ميكند.

نقره اي
خيال پرداز و بامزه ايد ، دوست داريد چيز هاي جديد را
بيازماييد. علاقه داريد خود سازي كنيد و بسادگي مي
آموزيد، براحتي ميتوان با شما صحبت كرد و شما نصايح خوبي
ميدهيد. وقتي موضوع دوستي است متوجه ميشويد نمي توان به
كسي اعتماد كرد، اما وقتي دوستان واقعي خود را يافتيد تا
پايان عمر به آنها اعتماد ميكنيد.

سياه
شما يك مبارز هستيد و داراي انگيزه ايد. اما تغيير در
زندگي را نمي پسنديد. زماني كه تصميمي گرفتيد، روي
تصميمتان تا مدتها پاي مي فشاريد. زندگي عشقي شما نيز
توام با مبارزه است و مثل همه نيست.

زيتوني
شما روشن قلب و آدم گرمي هستيد. همراه خوبي براي فاميل و
دوستانيد. خشونت را نمي پسنديد و ميدانيد چه چيزي درست
است. شما مهربان و بشاش هستيد اما بسادگي به مردم حسادت
نورزيد.

قهوه اي
فعال و ورزشكاريد ، براي ديگران مشكل است كه به
شما نزديك شوند. زماني كه متوجه ميشويد نمي توانيد به
چيزي كه ميخواهيد دستيابيد ،‌ بسادگي تسليم شده آنرا رها
ميكنيد.

آبي
اتكا به نفس كمي داريد و خيلي ايرادي هستيد. هنرمند
هستيد و دوست داريد عاشق شويد ، اما ميگذاريد عشقتان از
دستتان برود چون در اين مورد از مغزتان فرمان ميگيريد نه
از قلبتان.

سرمه اي
شما جذابيد و عاشق زندگي خود هستيد ، نسبت به همه
چيز داراي احساسي قوي هستيد و خيلي زود گيج ميشويد
زماني كه از دست شخص يا اشخاصي عصباني مي شويد برايتان
مشكل است آنها را ببخشيد.

سفيد
شما آرزو و اهدافي در زندگي داريد زود حسادت مي ورزيد
نسبت به ديگران متفاوت و گاهي اوقات عجيب هستيد اما همه
اين حالت شما را دوست دارند.

كبود
احساسات شما بسادگي و ناگهاني تغيير ميكند اغلب تنها
هستيد ، مسافرت را دوست داريد. انسان صادقي هستيد ولي
حرف مردم را زود باور ميكنيد. يافتن عشق براي شما سخت
است و گمگشته عشق هستيد

تو ادامه مطلب درخت هر فرد با توجه به روز تولدشم گذاشتم اونم بخونین جالبه...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 17:46 توسط NIUSH |